غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۳۰
ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما ای چشم ابر این…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما ای چشم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸
ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷
آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا جباروار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶
هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ هر کز گران…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۵
من دی نگفتم مر تو را کای بینظیر خوش لقا ای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴
چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را خون بارد این چشمان که تا بینم من آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳
چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها کز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفا گر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۲
چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگها تا برکنم از آینه هر منکری من زنگها بر مرکب عشق تو دل میراند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را از زعفران روی من رو میبگردانی چرا یا این…
بیشتر بخوانید »