غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۶۴۰
تا باد سعادت ز محمد خبر افکند زان مردی و زان حمله شقاوت سپر افکند از حال گدا نیست عجب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۹
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد امسال در این خرقه زنگار برآمد آن ترک که آن سال به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۸
ملولان همه رفتند در خانه ببندید بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید به معراج برآیید چو از آل رسولید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۷
برانید برانید که تا بازنمانید بدانید بدانید که در عین عیانید بتازید بتازید که چالاک سوارید بنازید بنازید که خوبان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۶
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۵
مستان می ما را هم ساقی ما باید با آن همه شیرینی گر ترش کند شاید با آن همه حسن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۴
نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند گر سجده کنان آید در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۳
شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد مستی سرم آمد نور نظرم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۲
عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد برگیر و دهل میزن کان ماه پدید آمد عید آمد ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۳۱
نومید مشو جانا کاومید پدید آمد اومید همه جانها از غیب رسید آمد نومید مشو گر چه مریم بشد از…
بیشتر بخوانید »