غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۳۰۴۰
چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی درون روزن عالم چو روز بخت فتادی هزار سوسن نادر ز روی گل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۳۹
هزار جان مقدس هزار گوهر کانی فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی چه روحها که فزایی چه حلقهها…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۳۸
ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی بدان رواق رسیدم که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۳۷
به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی چو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۳۶
گاه چو اشتر در وحل آیی گه چو شکاری در عجل آیی کجکنن اغلن چند گریزی عاقبت آخر در عمل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۳۵
دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام افندی آخر شب شد آخر شب شد خوردم می از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۳۴
میرسد ای جان باد بهاری تا سوی گلشن دست برآری سبزه و سوسن لاله و سنبل گفت بروید هر چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۳۳
چند دویدم سوی افندی شکر که دیدم روی افندی در شب تاری ره متواری رهبر ما شد بوی افندی شادی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۳۲
از پگه ای یار زان عقار سمایی ده به کف ما که نور دیده مایی زانک وظیفهست هر سحر ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۳۱
خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی جان پرانوار همچنانک تو دیدی از چمن یار صد روان مقدس در گل و…
بیشتر بخوانید »