غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۳۰۶۰
نهان شدند معانی ز یار بیمعنی کجا روم که نروید به پیش من دیوی کی دید خربزه زاری لطیف بیسرخر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۵۹
چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی پلنگ عشق چه ترسد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۵۸
ز بامداد درآورد دلبرم جامی به ناشتاب چشانید خام را خامی نه بادهاش ز عصیر و نه جام او ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۵۷
اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری دلت بمیرد و خوی فسردگان گیری گر آفتاب جهانی چو ابر تیره شوی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۵۶
خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری چه جای غم که ز هر شادمان گرو ببری فرشتهای کنمت پاک…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۵۵
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری بیا بیا و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۵۴
منم که کار ندارم به غیر بیکاری دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری ز خاک تیره ندیدم به غیر تاریکی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۵۳
ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی ز حسرت و ز فراقت همه بمردندی ز جان خویش اگر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۵۲
چه باده بود که در دور از بگه دادی که میشکافد دور زمانه از شادی نبود باده به جان تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۵۱
به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی عجب عجب به کدامین ره از جهان رفتی بسی زدی پر و بال…
بیشتر بخوانید »