دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۵
در حلقهٔ مستان تو ای دلبر دوش میخانه درون کشیدم از خم سر جوش بر یاد تو کاس و طاس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۴
در انجمنی نشسته دیدم دوشش نتوانستم گرفت در آغوشش رخ را به بهانه بر رخش بنهادم یعنی که حدیث میکنم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۳
دانم که برای ما نخفتی همه دوش بر صفهٔ سرد با یکی بالاپوش آن نیز فراموش نگردد ما را ای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۲
خائیدن آن لب که چشیدی شکرش مالیدن دستی که کشیدی بسرش نگذارد آنکه او به جان و جگرش آب حیوان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۱
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش آویخت صبا چو رهزنان بردارش بسیار بگفت بلبل و سود نداشت تا بو که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۰
جان جانی بیا میان جان باش چون عقل و خرد تاج سر مردان باش تو دولت و بخت همه ای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۲۹
تا در نزنی بهر چه داری آتش هرگز نشود حقیقت وقت تو خوش عیاران را ز آتش آمد مفرش عیار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۲۸
تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش چون پوشیدی ز هر بلائی مخروش در جامه همی سوز و همی باش خموش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۲۷
پیوسته مرید حق شو و باقی باش مستغرق عشق و شور و مشتاقی باش چون باده بجوش در خم قالب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۲۶
بیچاره دل سوختهٔ محنت کش در آتش عشق تو همی سوزد خوش عشقت به من سوخته دل گرم افتاد آری…
بیشتر بخوانید »