دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۱۱۵
آن وقت آمد که ما به تو پردازیم مرجان ترا خانهٔ آتش سازیم تو کان زری میان خاکی پنهان تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۱۴
آنم که چو غمخوار شوم من شادم واندم که خراب گشتهام آبادم آن لحظه که ساکن و خموشم چو زمین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۱۳
آن کس که ببست خواب ما را بستم یارب تو ببند خواب او را به کرم تا باز چشد مرارت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۱۲
آنکس که به آب دیدهاش میجویم در جستن او روان چو آب جویم امروز به گاه آمد و گفتا که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۱۱
آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم در دل دارد نهفته این چرخ به خم یکروز چو باران کند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۱۰
آن باده که بر جسم حرامست حرام بر جان مجرد آن مدامست مدام در ریز مگو که این تمامست تمام…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۰۹
آمد شد خود به کوی تو میبینم میل دل و دیده سوی تو میبینم گیرم که همه جرم جهان من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۰۸
آمد بت خوش عربدهٔ میکشیم بنشست چو یک تنگ شکر در پیشم در بر بنهاد بر بط و ابریشم وین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۰۷
یا من هوب سیدی و اعلی و اجل یا من انا عبده و ادنی و اقل حاشاک تملنی و یوشیک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۰۶
کاچی سازی که روز برفست و وحل دانی که ز بهر چیست این رسم و عمل یعنی که به صورت…
بیشتر بخوانید »