دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۱۷۵
بر بوی تو هر کجا گلی دیدستم بوئیدستم سرشک باریدستم در هر چمنی که دیدهام سروی را بر یاد قد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۷۴
بخروشیدم گفت خموشت خواهم خاموش شدم گفت خروشت خواهم برجوشیدم گفت که نی ساکن باش ساکن گشتم گفت بجوشت خواهم
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۷۳
با ملک غمت چرا تکبر نکنم وز غلغلهات چرا جهان پر نکنم پیش کرم کفت چو دریا کف بود چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۷۲
بالای سر ار دست زند دو دستم ای دلبر من عیب مکن سرمستم از چنبرهٔ زمانه بیرون جستم وز نیک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۷۱
باغی که من از بهار او بشکفتم بشکفت و نمود هرچه من میگفتم با ساغر اقبال چو کرد او جفتم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۷۰
با سرکشی عشق اگر سرد آرم بالله به سوگند که بس سر دارم روزیکه چو منصور کنی بردارم هردم خبری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۹
بازآمد و بازآمد ره بگشائیم جویان دلست دل بدو بنمائیم ما نعرهزنان که آن شکارت مائیم او خنده کنان که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۸
باز آمدم و برابرت بنشستم احرام طواف گرد رویت بستم هر پیمانی که بیتو با خود بستم چون روی تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷
با درد بساز چون دوای تو منم در کس منگر که آشنای تو منم گر کشته شوی مگو که من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۶
با تو قصص درد و فغان میگویم ور گوش ببندی پنهان میگویم دانستهام اینکه از غمم شاد شوی چندین غم…
بیشتر بخوانید »