دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۲۱۵
در آتش خویش چون دمی جوش کنم خواهم که دمی ترا فراموش کنم گیرم جانی که عقل بیهوش کند در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۱۴
خیزید که تا بر شب مهتاب زنیم بر باغ گل و نرگس بیخواب زنیم کشتی دو سه ماه بر سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۱۳
خود راز چنین لطف چه مانع باشیم چون صنع حقیم پیش صانع باشیم در مطبخ چرخ کاسهها زریناند حاشا که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۱۲
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم وز بهر تو از هر دو جهان برخیزم خورشید تو خواهم که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۱۱
حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم وز بستن پای و رفتن سر ترسیم ما گرم روان دوزخ آشامانیم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۱۰
چون میدانی که از نکوئی دورم گر بگریزم ز نیکوان معذورم او همچو عصا کش است و من نابینا من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۰۹
چون مار ز افسون کسی میپیچم چون طرهٔ جعد یار پیچاپیچم والله که ندانم این چه پیچاپیچست این میدانم که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۰۸
چون تاج منی ز فرق خود افکندیم اینک کمر خدمت تو بربندیم بسیار گریستیم و هجران خندید وقت است که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۰۷
چندانکه به کار خود فرو میبینم بیدیدهگی خویش نکو میبینم با زحمت چشم خود چه خواهم کردن اکنون که جهان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۰۶
جانی که در او دو صد جهان میدانم گوئیکه فلانست و فلان میدانم او شاهد حضرتست و حق نیک غیور…
بیشتر بخوانید »