دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۵
ز اول که حدیث عاشقی بشنودم جان و دل و دیده در رهش فرسودم گفتم که مگر عاشق و معشوق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۴
زان دم که ترا به عشق بشناختهام بس نرد نهان که با تو من باختهام به خرام تو سرمست به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۳
رویت بینم بدر من آن را دانم وانجا که توئی صدر من آن را دانم وانشب که ترا بینم ای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۲
روزی به خرابات تو می میخوردم وین خرقهٔ آب و گل بدر میکردم دیدم ز خرابات تو عالم معمور معمور…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۱
روزت بستودم و نمیدانستم شب با تو غنودم و نمیدانستم ظن برده بدم به خود که من من بودم من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۰
رفتی و ز رفتن تو من خون گریم وز غصهٔ افزون تو افزون گریم نی خود چو تو رفتی ز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۳۹
رازیکه بگفتی ای بت بدخویم واگو که من از لطف تو آن میجویم چون گفت به گریه درشدم پس گفتا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۳۸
ذات تو ز عیبها جدا دانستم موصوف به مغز کبریا دانستم من دل چکنم چونکه به تحقیق و یقین خود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۳۷
دیوانهام نیم ولیک همی خوانندم بیگانهام ولیک میرانندم همچون عسسان بجهد در نیمهٔ شب مستند ولی چو روز میدانندم
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۳۶
دل داد مرا که دلستان را بزدم آن را که نواختم همان را بزدم جانی که بدو زندهام و خندانم…
بیشتر بخوانید »