دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۲۶۵
عشق تو گرفته آستین میکشدم واندر پی یار راستین میکشدم وانگه گوئی دراز تا چند کشی با عشق بگو که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۶۴
عشق است قدح وز قدحش خوشحالم او راست عروسی و منش طبالم سوگند بدان عشق که بطال گر است کانروز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۶۳
عشق است صبوح و من بدو بیدارم عشق است بهار و من بدو گلزارم سوگند به عشقی که عدوی کار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۶۲
عشق از بنه بیبنست و بحریست عظیم دریای معلق است و اسرار قدیم جانها همه غرقهاند در بحر مقیم یک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۶۱
عشق آمد و گفت تا بر او باشم رخسارهٔ عقل و روح را بخراشم میامد و من همی شدم تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۶۰
عالم جسم است و نور جانی مائیم عالم شب و ماه آسمانی مائیم چون از ظلمات آب و گل دور…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۹
صد نام زیاد دوست بر ننگ زدیم صد تنگ شکر بدین دل تنگ زدیم ای زهرهٔ ساقی دگر لاف نماند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۸
شد گلشن روی تو تماشای دلم شد تلخی جور هات حلوای دلم ما را ز غمت شکایتی نیست ولیک ذوقی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۷
شب گوید من انیس میخوارانم صاحب جگر سوخته را من جانم و آنها که ز عشقشان نصیبی نبود هر شب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۶
شب رفت و هنوز ما به خمار خودیم در دولت تو همیشه سر کار خودیم هم عاشق و هم بیدل…
بیشتر بخوانید »