دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۵
گفتم که دل از تو برکنم نتوانم یا بیغم تو دمی زنم نتوانم گفتم که ز سر برون کنم سودایت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۴
گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم در گردن او ز توبه زنجیر کنم زنجیر دران شود چو بیند مردار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۳
گفتم دل و دین بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که کنی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۲
گویی تو که من ز هر هنر باخبرم این بیخبری بس که ز خود بیخبری تا از من و مای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۱
گفتم به فراق مدتی بگزارم باشد که پشیمان شود آن دلدارم بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم نتوانستم از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۰
گر یار کنی خصم تواش گردانیم هر لحظه به نوعی دگرت رنجانیم گر خار شدی گل از تو پنهان داریم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۸۹
گر من بدر سرای تو کم گذری از بیم غیوران تو باشد حذرم تو خود به دلم دری چو فکرت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۸۸
گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم ور بخت شوی رخت بسویت نبرم زین بیش اگر بر سر کویت گذرم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۸۷
گر کبر بخوردهام که سرمست توام مشتاب بکشتنم که در دست توام گفتی که زمین حق فراخست فراخ ای جان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۸۶
گر صبر کنی پردهٔ صبرت بدریم ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم گر کوه شوی در آتشت بگدازیم ور…
بیشتر بخوانید »