دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۳۳۵
من دوش فراق را جفا میگفتم با دهر فراق پیش میآشفتم خود را دیدم که با خیالت جفتم با جفت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴
من درد ترا ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۳۳
من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم نقش خود را نثار عالم کردم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۳۲
من چشم ترا بسته به کین میبینم اکنون چه کنم که همچنین میبینم بگذر تو ز خورشیدی که آن بر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۳۱
من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم از نازش معشوقه خودکام شدم در هر نفسی پخته شدم خام شدم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۳۰
من بندهٔ قرآنم اگر جان دارم من خاک در محمد مختارم گر نقل کند جز این کس از گفتارم بیزارم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۲۹
من بر سر کویت آستین گردانم تو پنداری که من ترا میخوانم نی نی رو رو که من ترا میدانم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۲۸
من بحر تمامم و یکی قطره نیم احول نیم و چو احولان غره نیم گویم به زبان حال و هر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۲۷
مگریز ز من که من خریدار توام در من بنگر که نور دیدار توام در کار من آ که رونق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۲۶
مصنوع حقیم و صید صانع باشیم جانرا ز مراد جان چه مانع باشیم صد بره برای بندگان قربان کرد ما…
بیشتر بخوانید »