دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۵
من یک جانم که صد هزار است تنم چه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم خود را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۴
من همچو کسی نشسته بر اسب خام در وادی هولناک بگسسته لگام تازد چون مرغ تا که بجهد از دام…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۳
من نیز چو تو عاقل و هشیار بدم بر جملهٔ عاشقان به انکار بدم دیوانه و مست و لاابالی گشتم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۲
من نای توام از لب تو مینوشم تا نخروشی هر آینه نخروشم این لحظه که خامشم از آن خاموشم تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۱
من مهر تو بر تارک افلاک نهم دست ستمت بر دل غمناک نهم هر جا که تو بر روی زمین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۰
من مالک ملک لامکانی شدهام من عارف گنج زرکانی شدهام تا از صدف تن گهر دل سوزد در عالم جان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۴۹
من گرسنهام نشاط سیری دارم روباهم و نام و ننگ شیری دارم نفسی است مرا که از خیالی برمد آنرا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۴۸
من گردانم مطرب گردان خواهم من زهرهٔ گردنده چو کیوان خواهم جانم جانم ز صورت جان خواهم من جغد نیم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۴۷
من کاستهٔ وفای آن مهرویم گر خواهد و گر نخواهد آنمه رویم زو آب حیات ابدی میجویم او آب حیات…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۴۶
من قاعدهٔ درد و دوا میشکنم من قاعدهٔ مهر و جفا میشکنم دیدی که به صدق توبهها میکردم بنگر که…
بیشتر بخوانید »