دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۳۸۵
احرام درش گیرد لافرمان کن واندر عرفات نیستی جولان کن خواهی که ترا کعبه کند استقبال مائی و منی را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۸۴
آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان وز زخم چنین تیر گرفتار چنان وانگه خبر یافت که این پای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۸۳
آنکو طمع وفا برد بر شکران بر خویش بزد عیب و نزد بر شکران ور شکران نهاد انگشت به عیب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۸۲
آن کس که نساخت با لقای یاران افتاد به مکر دزد و تهدید عوان میگفت و همی گریست و انگشت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۸۱
آن صورت غیبی که شندیش دشمن با خود به قیاس میبریدش دشمن مانندهٔ خورشید برآمد پیشین هر سو که نظر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۸۰
آن حلوائی که کم رسد زو به دهن چون دیگ بجوش آمده از وی دل من از غایت لطف آنچنان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۷۹
آمد شب و غمهای تو همچون عسسان یابند دلم را بسوی کوی کسان روز آمد کز شبت به فریاد رسم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۷۸
آمد دل من بهر نشانم گفتن گفتا ز برای او چه دانم گفتن گفتا که از آن دو چشم یک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۷۷
آشفته همی روی بکوئی ای جان میجوئی از آن گمشده خویش نشان من دوش بدیدم کمرت را ز میان هان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۷۶
یک دم که ز دیدار تو یک سو افتم از وسوسه اندیشه به صد کو افتم از دیدن روی تو…
بیشتر بخوانید »