دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۸۰
ای تو آب زندگانی فاسقنا ای تو دریای معانی فاسقنا ما سبوهای طلب آوردهایم سوی تو ای خضر ثانی فاسقنا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۹
گر تو عودی سوی این مجمر بیا ور برانندت ز بام از در بیا یوسفی از چاه و زندان چاره…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۸
میشدی غافل ز اسرار قضا زخم خوردی از سلحدار قضا این چه کار افتاد آخر ناگهان این چنین باشد چنین…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۷
ای بگفته در دلم اسرارها وی برای بنده پخته کارها ای خیالت غمگسار سینهها ای جمالت رونق گلزارها ای عطای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶
روح زیتونیست عاشق نار را نار میجوید چو عاشق یار را روح زیتونی بیفزا ای چراغ ای معطل کرده دست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۵
از ورای سر دل بین شیوهها شکل مجنون عاشقان زین شیوهها عاشقان را دین و کیش دیگرست اصل و فرع…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴
ز آتش شهوت برآوردم تو را و اندر آتش بازگستردم تو را از دل من زادهای همچون سخن چون سخن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۳
از یکی آتش برآوردم تو را در دگر آتش بگستردم تو را از دل من زادهای همچون سخن چون سخن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۲
در میان عاشقان عاقل مبا خاصه اندر عشق این لعلین قبا دور بادا عاقلان از عاشقان دور بادا بوی گلخن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۱
چون نمایی آن رخ گلرنگ را از طرب در چرخ آری سنگ را بار دیگر سر برون کن از حجاب…
بیشتر بخوانید »