دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۳۶۰
ایا ساقی تویی قاضی حاجات شرابی ده که آرد در مراعات چنان گشتم ز مستی و خرابی که نشناسم اشارات…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵۹
در این جو دل چو دولاب خرابست که هر سویی که گردد پیشش آبست وگر تو پشت سوی آب داری…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵۸
نگار خوب شکربار چونست چراغ دیده و دیدار چونست عجب آن غمزه غماز چونست عجب آن طره طرار چونست عجب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵۷
چو آن کان کرم ما را شکارست به هر دم هدیه ما را ده هزارست که ما را نردبان زرین…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵۶
تو را در دلبری دستی تمامست مرا در بیدلی درد و سقامست بجز با روی خوبت عشقبازی حرامست و حرامست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵۵
در این خانه کژی ای دل گهی راست برون رو هی که خانه خانه ماست چو بادی تو گهی گرم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵۴
ز میخانه دگربار این چه بویست دگربار این چه شور و گفت و گویست جهان بگرفت ارواح مجرد زمین و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵۳
زهی می کاندر آن دستست هیهات که عقل کل بدو مستست هیهات بر آن بالا برد دل را که آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵۲
چو با ما یار ما امروز جفتست بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست همه مستند این جا محرمانند میندیش از کسی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵۱
طبیب درد بیدرمان کدامست رفیق راه بیپایان کدامست اگر عقلست پس دیوانگی چیست وگر جانست پس جانان کدامست چراغ عالم…
بیشتر بخوانید »