دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۵۶۰
عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود این همه لطف و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۵۹
زهره عشق هر سحر بر در ما چه میکند دشمن جان صد قمر بر در ما چه میکند هر که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۵۸
یار مرا چو اشتران باز مهار میکشد اشتر مست خویش را در چه قطار میکشد جان و تنم بخست او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۵۷
دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود جان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بود…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۵۶
جور و جفا و دوریی کان کنکار میکند بر دل و جان عاشقان چون کنه کار میکند هم تک یار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۵۵
چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند نیست عجب که از جنون صد چو مرا چنین کند بال برآرد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۵۴
این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشود دزد دلم به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۵۳
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود دیده عقل مست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۵۲
چیست صلای چاشتگه خواجه به گور میرود دیر به خانه وارسد منزل دور میرود در عوض بت گزین کزدم و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۵۵۱
جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود گر تو ستم کنی به جان از تو ستم…
بیشتر بخوانید »