دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۵۳۵
از گنج قدم شدیم ویرانهٔ او ز افسانهٔ او شدیم افسانهٔ او آوخ که ز پیمان و ز پیمانهٔ او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۳۴
از جان بشنیدهام نوای غم تو نی خود جانهاست ذرههای غم تو آن صورتها که در درون میآیند تابند چو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۳۳
آن لاله رخی که با رخ زردم از او وان داروی دردی که همه دردم از او یک روز به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۳۲
آن کس که همیشه دل پر از دردم از او با سینهٔ ریش و با رخ زردم از او امروز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۳۱
آن شخص که رشک برد بر جامهٔ تو تا رشک برد بر لب خودکامهٔ تو یا رشک برد بر آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۳۰
آن شاه که هست عقل دیوانهٔ او وز عشق دلم شده است همخانهٔ او پروانه فرستاد که من آن توام…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۹
آن رهزن دل که پای کوبانم از او چون آینهٔ خیال خوبانم از او جانیست که چون دست زنان میآید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۸
یا اوحد بالجمال یا جانمسن از عهد من ای دوست مگر نادمسن قد کنت تجنی فقل تاجکسن والیوم هجرتنی فقل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۷
یارب چه دلست این و چه خو دارد این در جستن او چه جستجو دارد این بر خاک درش هر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۶
یا دلبر من باید و یا دل بر من نی دل بر من باشد و نی دلبر من ای دل…
بیشتر بخوانید »