دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۰۳۰
نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر بالله که چنین منگر بالله که چنان منگر هر چند که زهر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۲۹
جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر من نیک سبک گشتم آن رطل گران زوتر از باده بسی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۲۸
ذاتت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر ای عشق تو را در جان هر دم عملی دیگر از روی تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۲۷
یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر در قلعه بیخویشی بگریز هلا زوتر تا کی ز شب زنگی بر عقل بود…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۲۶
گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر ور چه نه به میدانیم در کر و فریم آخر گر باده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۲۵
مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر بداد افیون شور و شر ببرد از سر ببرد از سر به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۲۴
مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر تو گردی راست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۲۳
اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور ز دست یار آتشروی عالم سوز زیبا خور نمیشاید که چون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۲۲
دی سحری بر گذری گفت مرا یار شیفته و بیخبری چند از این کار چهره من رشک گل و دیده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۰۲۱
گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر ای دل و جان هر طرف چشم و چراغ هر…
بیشتر بخوانید »