دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۲۱۰
نیست در آخرزمان فریادرس جز صلاح الدین صلاح الدین و بس گر ز سر سر او دانستهای دم فروکش تا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۰۹
ای دل بیبهره از بهرام ترس وز شهان در ساعت اکرام ترس دانه شیرین بود اکرام شاه دانه دیدی آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۰۸
حال ما بیآن مه زیبا مپرس آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس زیر و بالا از رخش پرنور…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۰۷
نیم شب از عشق تا دانی چه میگوید خروس خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس پرها بر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۰۶
سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس زانک حوالی عسل نیش زنان بود مگس روی ویست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۰۵
سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس گر چه ملول گشتهای کم نزنی ز هیچ کس چونک…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۰۴
عشق گزین عشق و در او کوکبه میران و مترس ای دل تو آیت حق مصحف کژ خوان و مترس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۰۳
برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز برو برو گل سرخی ولیک خارآمیز مقام داشت به جنت صفی حق آدم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۰۲
به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز دمی که شعشعه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۰۱
برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز من از خزینه…
بیشتر بخوانید »