دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۳۰۰
عیسی روح گرسنهست چو زاغ خر او میکند ز کنجد کاغ چونک خر خورد جمله کنجد را از چه روغن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۹
گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ گویند صبح نبود شام تو را دروغ گویند بهر عشق تو خود را چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۸
امروز روز شادی و امسال سال لاغ نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ آمد بهار و گفت به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۷
مدارم یک زمان از کار فارغ که گردد آدمی غمخوار فارغ چو فارغ شد غم او را سخره گیرد مبادا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۶
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع هزار شمع منور به خاندان سماع چو صد هزار ستاره ز تست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۵
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع بیا که سرو روانی به بوستان سماع بیا که چون تو نبودست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۴
کل عقل بوصلکم مدهش کل خد ببینکم مخدش مست گشتم ز طعنه و لافش دردیش خوشتر است یا صافش بصر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۳
علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش ظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش چو دور افتاد ماهی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۲
آمد آن خواجه سیماترش وان شکرش گشته چو سرکا ترش با همگان روترش است ای عجب یا که به بیرون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۹۱
توبه من درست نیست خموش من بیتوبه را به کس مفروش بنده عیب ناک را بمران رحمت خویش را از…
بیشتر بخوانید »