دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۶۱۰
منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم که بر آن کس که نه عاشق بجز انکار ندارم دل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۰۹
چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم دو جهان را و نهان را همه از کار برآرم ز پس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۰۸
چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۰۷
ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم شکم ار زار بگرید من عیار بخندم مثل بلبل مستم قفس خویش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۰۶
هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم دغل و عشوه که دادی به دل پاک بخوردم بده امشب هم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۰۵
بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم بده ای حاتم مستان قدح زفت به دستم هله ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۰۴
بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم بده ای حاتم عالم قدح زفت به دستم ز من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۰۳
چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم همچو سایه بر طوافم گرد نور…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۰۲
می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام گر تو خواهی تا عجب گردی عجایب دان صیام گر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۰۱
بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم یار آمد در میان ما از میان برخاستیم از فنا…
بیشتر بخوانید »