دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۷۷۰
آمد سرمست سحر دلبرم بیخود و بنشست به مجلس برم گرم شد و عربده آغاز کرد گفت که تو نقشی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶۹
ای دل صافی دم ثابت قدم جئت لکی تنذر خیر الامم سر ننهی جز به اشارات دل بر ورق عشق…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶۸
چند قبا بر قد دل دوختم چند چراغ خرد افروختم پیر فلک را که قراریش نیست گردش بس بوالعجب آموختم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶۷
تو چه دانی که ما چه مرغانیم هر نفس زیر لب چه می خوانیم چون به دست آورد کسی ما…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶۶
خیز تا فتنهای برانگیزیم یک زمان از زمانه بگریزیم بر بساط نشاط بنشینیم همه از پیش خویش برخیزیم جز حریف…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶۵
عاشق روی جان فزای توییم رحمتی کن که در هوای توییم تو به رخسار آفتابی و مه ما همه ذره…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶۴
ناله بلبل بهار کنیم تا بدان بلبلان شکار کنیم کار او ناز و کار ما لابه است گر ننالیم پس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶۳
ما که باده ز دست یار خوریم کی چو اشتر گیاه و خار خوریم ایمنیم از خمار مرگ ایرا می…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶۲
آمدستیم تا چنان گردیم که چو خورشید جمله جان گردیم مونس و یار غمگنان باشیم گل و گلزار خاکیان گردیم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۶۱
ما همه از الست همدستیم عاقبت شکر بازپیوستیم ما همه همدلیم و همراهیم جمله از یک شراب سرمستیم ما ز…
بیشتر بخوانید »