دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۸۳۰
تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من ذره به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۲۹
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من نور…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۲۸
باز نگار می کشد چون شتران مهار من یارکشی است کار او بارکشی است کار من پیش رو قطارها کرد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۲۷
دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن چون خمشان بیگنه روی بر آسمان مکن باده خاص خوردهای نقل خلاص…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۲۶
هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین هر کی ز ماه گویدت بام برآ که همچنین هر کی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۲۵
من طربم طرب منم زهره زند نوای من عشق میان عاشقان شیوه کند برای من عشق چو مست و خوش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۲۴
سیر نمیشوم ز تو ای مه جان فزای من جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من با ستم و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۲۳
سیر نمیشوم ز تو نیست جز این گناه من سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من سیر و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۲۲
ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من جور مکن که بشنود شاد شود حسود من بیش مکن تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۲۱
آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن آینه صبوح را ترجمه شبانه کن ای پدر نشاط نو بر…
بیشتر بخوانید »