دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۵
آن وقت که بحر کل شود ذات مرا روشن گردد جمال ذرات مرا زان میسوزم چو شمع تا در ره…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را بیرنگ چه رنگ بخشد او مرجان را مایه بخشد مشعلهٔ ایمان را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳
آن کس که ترا نقش کند او تنها تنها نگذاردت میان سودا در خانه تصویر تو یعنی دل تو بر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲
آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا وان نقش تو از آب منی نیست بیا در خشم مکن تو خویشتن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱
آن دل که شد او قابل انوار خدا پر باشد جان او ز اسرار خدا زنهار تن مرا چو شمع…
بیشتر بخوانید » -
تکه ۲
قصابی سوی گولی گوشت انداخت چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت یکی ران دگر سوی وی افکند بگفتا گاو مردهست…
بیشتر بخوانید » -
چهل و چهارم
گر مه و گز زهره و گر فرقدی از همه سعدان فلک اسعدی نیستی از چرخ و ازین آسمان سخت…
بیشتر بخوانید » -
چهل و سوم
زین دودناک خانه گشادند روزنی شد دود و، اندر آمد خورشید روشنی آن خانه چیست؟ سینه و آن، دود چیست؟…
بیشتر بخوانید » -
چهل و دوم
ماییم و بخت خندان، تا تو امیر مایی ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی آن لب که بسته باشد، خندان…
بیشتر بخوانید » -
چهل و یکم
تو برو، که من ازینجا بنمیروم به جایی کی رود ز پیش یاری، قمری، قمر لقایی؟! تو برو، که دست…
بیشتر بخوانید »