دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۸۵
ای حسرت خوبان جهان روی خوشت وی قبلهٔ زاهدان دو ابروی خوشت از جمله صفات خویش عریان گشتم تا غوطه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴
ای جان ز دل تو بر دل من راهست وز جستن آن در دل من آگاه است زیرا دل من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۳
ای جان خبرت هست که جانان تو کیست وی دل خبرت هست که مهمان تو کیست ای تن که بهر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۲
ای جان جهان جان و جهان باقی نیست جز عشق قدیم شاهد و ساقی نیست بر کعبهٔ نیستی طوافی دارد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۱
ای تن تو نمیری که چنان جان با تست ای کفر طربفزا، که ایمان با تست هرچند که از زن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۰
ای بیخبر از مغز شده غره بپوست هشدار که در میان جانداری دوست حس مغز تنست و مغز حست جانست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۹
ای بنده بدانکه خواجهٔ شرق اینست از ابر گهربار ازل برق اینست تو هرچه بگوئی از قیاسی گوئی او قصه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸
ای آنکه درینجهان چو تو پاکی نیست زیبا و لطیف و چست و چالاکی نیست زین طعنه در اینراه بسی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۷
ای آمده بامداد شوریده و مست پیداست که باده دوش گیرا بوده است امروز خرابی و نه روز گشتست مستک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۶
ای آب حیات قطره از آب رخت وی ماه فلک یک اثر از تاب رخت گفتم که شب دراز خواهم…
بیشتر بخوانید »