دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۴۱۵
معشوق شرابخوار و بیسامانست خونخواره و شوخ و شنگ و نافرمانست کفر سر جعد آن صنم ایمانست دیریست که درد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۱۴
مستی ز ره آمد و بما در پیوست ساغر میگشت در میان دست بدست از دست فتاد ناگهان و بشکست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۱۳
مستم ز خمار عبهر جادویت دفعم چو دهی چو آمدم در کویت من سیر نمیشوم ز لب تر کردن آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۱۲
مست است دو چشم از دو چشم مستت دریاب که از دست شدم در دستت تو هم به موافقت سری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۱۱
مر وصل ترا هزار صاحب هوس است تا خود به وصال تو که را دسترس است آن کس که بیافت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۱۰
مرغ دل من چو ترک این دانه گرفت انصاف بده که نیک مردانه گرفت از دل چو بماند دلبرش دست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۰۹
مرغ جان را میل سوی بالا نیست در شش جهتش پر زدن وپروا نیست گفتی به کجا پرد که او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۰۸
ماهی که نه زیر و نی به بالاست کجاست جانی که نه بیما و نه با ماست کجاست اینجا آنجا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۰۷
ماهی تو که فتنهای نداری ز تو دست درمان ز که جویم که دلم از تو بخست می طعنه زنی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۰۶
ماه عید است و خلق زیر و زبر است تا فرجه کند هرآنکه صاحب نظر است چه طبل زنی که…
بیشتر بخوانید »