دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۶۱۵
تو هیچ نهای و هیچ توبه ز وجود تو غرق زیانی و زیانت همه سود گوئیکه مرا نیست بجز خاک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱۴
تو جانی و هر زنده غم جان بکشد هر کان دارد منت آن بکشد هرجان که چو کارد با تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱۳
تنها بمرو که رهزنان بسیارند یک جان داری و خصم جان بسیارند خصم جان را جان و جهان میخوانی گولان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱۲
بانگ مستی ز آسمان میآید مستی ز فلک نعرهزنان میآید از نعرهٔ او جان جهان میشورد کان جان جهان از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱۱
نایی ببرید از نیستان استاد با نه سوراخ و آدمش نام نهاد ای نی تو از این لب آمدی در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱۰
تا مدرسه و مناره ویران نشود اسباب قلندری بسامان نشود تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود یک بندهٔ حق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۰۹
تا گوهر جان در این طبایع افتاد همسایه شدند با وی این چار فساد زان گور بدان گور از آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۰۸
تا سر نشود یقین که سرکش نشود وان دلبر برگزیده سرکش نشود آن چشمه آبست چه آن آب حیات آب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۰۷
تا رهبر تو طبع بدآموز بود بخت تو مپندار که پیروز بود تو خفته به صبح و شب عمرت کوتاه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۰۶
تا در طلب مات همی کام بود هر دم که برون ز ما زنی دام بود آن دل که در…
بیشتر بخوانید »