دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۶۲۵
جانم ز هواهای تو یادی دارد بیرون ز مرادها مرادی دارد بر باد دهم خویش در این بادهٔ عشق کاین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۲۴
جان محرم درگاه همی باید برد دل پر غم و پر آه همی باید برد از خویش به ما راه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۲۳
جان کیست که او بدیده کار تو کند یا دیده و دل که او شکار تو کند گر از سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۲۲
جان روی به عالم همایون آورد وز چون و چگونه دل به بیچون آورد آن راز که تاکنون همی بود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۲۱
جان را جستم ببحر مرجان آمد در زیر کفی قلزم پنهان آمد اندر دل تاریک به راه باریک رفتم رفتم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۲۰
جان چو سمندرم نگاری دارد در آتش او چه خوش قراری دارد زان بادهٔ لبهاش بگردان ساقی کز وی سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱۹
جان باز که وصل او به دستان ندهند شیر از قدح شرع به مستان ندهند آنجا که مجردان بهم مینوشند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱۸
جانا تبش عشق به غایت برسید از شوق تو کارم به شکایت برسید ارزانکه نخواهی که بنالم سحری دریاب که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱۷
جامی که بگیرم میش انوار بود بینی که بگویم همه اسرار بود در هر طرفی که بنگرد دیدهٔ من بیپرده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱۶
تیری ز کمانچهٔ ربابی بجهید از چنبر تن گذشت و بر قلب رسید آن پوست نگر که مغزها را بخلید…
بیشتر بخوانید »