دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۷۰۵
دی بنده بر آن قمر جانی شد یک نکته بگفت و بحث را بانی شد میخواست که مدعاش ثابت گردد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۰۴
دی باغ ز وی شکر سلامت میکرد بر روی شکوفهها علامت میکرد آن سرو چمن دعوی قامت میکرد گل خندهزنان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۰۳
دو کون خیال خانهای بیش نبود وامد شد ما بهانهای بیش نبود عمریست که قصهای ز جان میشنوی قصه چکنم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۰۲
دوش از قمر تو آسمان مینوشید وز آب حیات تو جهان مینوشید زان آب حیاتی که حیاتست مزید در هرچه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۰۱
دوش آن بت من همچو مه گردون بود نی نی که به حسن از آفتاب افزون بود از دایرهٔ خیال…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۰۰
دل هرچه در آشکار و پنهان گوید زانموی چو مشک عنبرافشان گوید این آشفته است و او پریشان دانم کاشفته…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹۹
دلها به سماع بیقرار افتادند چون ابر بهار پر شرار افتادند ای زهرهٔ عیش کف رحمت بگشای کاین مطرب و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹۸
دل را بدهم پند که عمدا نرود پیش بت شنگ من از آنجا نرود لب میگزد آن بت که کجا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹۷
دل دوش در این عشق حریف ما بود شب تا به سحرگاه نخفت و ناسود چون صبح دمید سوی تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹۶
دل در پی دلدار بسی تاخت و نشد هر خشک و تری که داشت درباخت و نشد بیچاره به کنج…
بیشتر بخوانید »