دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۸۶۵
آن جمع کن جان پراکنده بیار وان مستی هر خواجه و هر بنده بیار آواز بکش رضای پاینده بیار ز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶۴
یک لحظه اگر نفس تو محکوم شود علم همه انبیات معلوم شود آن صورت غیبی که جهان طالب اوست در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶۳
یک سو مشکوه امر پیغام نهاد یک سوی دگر هزار گون دام نهاد هر نیک و بدی که اول و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶۲
یاریکه مرا در غم خود میبندد غمگینم از آنکه خوشدلم نپسندد چون بیند او مرا که من غمگینم پنهان پنهان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶۱
یار خواهم که فتنهانگیز بود آتش دل و خونخواره و خونریز بود با چرخ و ستارگان با ستیز بود در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶۰
یاران یاران ز هم جدائی مکنید در سر هوس گریز پائی نکنید چون جمله یکید دو هوائی مکنید فرمود وفا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵۹
یاد تو کنم دلم تپیدن گیرد خونابه ز دیدهام چکیدن گیرد هرجا خبر دوست رسیدن گیرد بیچاره دلم ز خود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵۸
همواره خوشی و دلکشی نامیزد هشدار مکن کژ که قدح میریزد در عالم باد خاک بر سر کردن شک نیست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵۷
هم کفرم و هم دینم و هم صافم و درد هم پیرم و هم جوان و هم کودک خرد گر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵۶
هل تا برود سرش به دیوار آید سر بشکند و جامه به خون آلاید آید بر من سوزن و انگشت…
بیشتر بخوانید »