دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۸۷۵
ای خاک درت ز آب کوثر خوشتر اندر ره تو پای من از سر خوشتر چون بانگ دف عشق ترا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۷۴
ای بوده سماع آسمانرا ره و در وی بوده سماع مرغ جانرا سر و پر اما به حضور تست آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۷۳
ای آنکه دلت باید در وی منگر زاهد شو و چشم را بخوابان بگذار اما چکند چشم که بیرون و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۷۲
ای آمده ز آسمان درین عالم دیر و آورده خبرهای سموات به زیر ز آواز تو آدمی کجا گردد سیر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۷۱
اندیشهٔ دهرت ز چه بگداخت جگر طبع تو مزاج دهر نشناخت مگر پندار که نطفهای نینداخت پدر انگار که گلخنی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۷۰
امروز من از تشنه دهانی و خمار نی دل دارم نه عقل و نه صبر و قرار میآیم و میروم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶۹
از عاشق بدنام بیا ننگ مدار ورنه برو این مصطبه را تنگ مدار از دردی خم بجز مرا دنگ مدار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶۸
آن کس که ترا دیده بود ای دلبر او چون نگرد بسوی معشوق دگر در دیده هر آنکه کرد سوی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶۷
آن ساقی روح دردهد جام آخر این مرغ اسیر بجهد از دام آخر گردد فلک تند مرا رام آخر وز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۶۶
آن زلف سیاه و قد رعناش نگر شیرینی آن لعل شکرخاش نگر گفتم که زکوه حسن یک بوسه بده برگشت…
بیشتر بخوانید »