دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۹۱۵
ای بسته حجاب، پردها را بردار تا کس نرود دگر به صید مردار رحم آر که مسیریان را از جوع…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۱۴
گوش ما را بیدم اسرار مدار چشم ما را بیرخ دلدار مدار بزم ما را بیمی خمار مدار ما را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۱۳
گفتی که: بیا که باغ خندید و بهار شمعست و شراب و شاهدان چو نگار آنجا که تو نیستی از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۱۲
گر رنگ خزان دارم و گر رنگ بهار تا هردو یکی نشد نیامد گل و خار در ظاهر خار و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۱۱
گفتم چشمم گفت سحابی کم گیر گفتم جگرم گفت سرابی کم گیر گفتم که دلم گفت کبابی کم گیر گفتم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۱۰
گفتم بنما که چون کنم بمیر گفتم که: شد آب روغنم گفت بمیر گفتم که شوم شمع من پروانه ای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰۹
گر گل کارم بیتو نروید جز خار ور بیضهٔ طاوس نهم گردد مار ور بر گیرم رباب بر درد تار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰۸
گر در سر و چشم عقل داری و صبر بفروش زبان را و سر از تیغ بخر ماهی طمع از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰۷
گر جان داری بیار جان باز آخر آنجای که بردهای ز آغاز آخر یک نکته شنید جان از آنجا آمد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰۶
فرمود خدا به وحی کای پیغمبر جز در صف عاشقان بمنشین بگذر هر چند ز آتشت جهان گرم شود آتش…
بیشتر بخوانید »