دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۹۸۵
رویم چو زر زمانه میبین و مپرس این اشک چو ناردانه میبین و مپرس احوال درون خانه از من مطلب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۸۴
رو مرکب عشق را قوی ران و مترس وز مصحف کژ آیت حق خوان و مترس چون از خود و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۸۳
رو در صف بندگان ما باش و مترس خاک در آسمان ما باش و مترس گر جملهٔ خلق قصد جان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۸۲
دلدار چنان مشوش آمد که مپرس هجرانش چنان پر آتش آمد که مپرس گفتم که مکن گفت مکن تا نکنم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۸۱
دارد به قدح می حرامی که مپرس یک دشمن جان شگرف حامی که مپرس پیشم دارد شراب خامی که مپرس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۸۰
چون روبه من شدی تو از شیر مترس چون دولت تو منم ز ادبیر مترس از چرخ چو آن ماه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۷۹
جانا صفت قدم ز ابروت بپرس آشفتگیم ز زلف هندوت بپرس حال دلم از دهان تنگت بطلب بیماری من ز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۷۸
ای یوسف جان ز حال یعقوب بپرس وی جان کرم ز رنج ایوب بپرس وی جمله خوبان بر تو لعبتگان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۷۷
از روز قیامت جهانسوز بترس وز ناوک انتقام دلدوز بترس ای در شب حرص خفته در خواب دراز صبح اجلت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۷۶
از حادثهٔ جهان زاینده مترس وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس این یکدم عمر را غنیمت میدان از رفته…
بیشتر بخوانید »