دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۹۹۵
آن رند و قلندر نهان آمد فاش در دیدهٔ من بجو نشان کف پاش یا او است خدایا که فرستاده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۹۴
آنرا که رسول دوست پنداشتمش من نام و نشان دوست درخواستمش بگشاد دهانرا که بگوید چیزی از غایت غیرت تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۹۳
آندیده که هست عاشق گلزارش مشغول کجا کند سر هر خارش گر راست بود یار دهد پرگارش ور کژ نگردد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۹۲
آن دم که حق بندهگزاری همه خوش وز مهر سر بنده بخاری همه خوش از خانه برانیم بزاری همه خوش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۹۱
آن دل که من آن خویش پنداشتمش بالله بر هیچ دوست نگذاشتمش بگذاشت بتا مرا و آمد بر تو نیکو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۹۰
آتش در زن بگیر پا در کویش تازه نبرد هیچ فضول سویش آنروی چو ماه را بپوش از مویش تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۸۹
هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس زانسان شدهام بی سر و سامان که مپرس ای مرغ خیال سوی او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۸۸
مر تشنهٔ عشق را شرابیست مترس بیآب شدی پیش تو آبیست مترس گنجی تو اگر بیت خرابیست مترس بیدار شو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۸۷
عاشق چو نمیشوی برو پشم بریس صد کاری و صد رنگی و صد پیشه و پیس در کاسهٔ سر چو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۸۶
زین عشق پر از فعل جهانسوز بترس زین تیر قبا بخش کمر دوز بترس وانگه آید چو زاهدان توبه کند…
بیشتر بخوانید »