دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۰۰۵
مرغان رفتند بر سلیمان بخروش کاین بلبل را چرا نمیمالی گوش بلبل گفتا به خون ما در بمجوش سه ماه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۰۴
گه باده لقب نهادم و گه جامش گاهی زر پخته گاه سیم خامش گه دانه و گاه صید و گاهی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۰۳
گفتی چونی بیا که چون روزم خوش چون روز همی درم میدوزم خوش تا روی چو آتشت بدیدم چو سپند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۰۲
ای چشم بیا دامن خود در خون کش وی روح برو قماش بر گردون کش بر لعل لبت هر آنکه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۰۱
ای جان جهان و روشنائی همه خوش آرام دلی و آشنائی همه خوش بر ما گذری اگر کنی سلطانی ور…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۰۰
ای باد صبا به کوی آن دلبر کش احوال دلم بگوی اگر باشد خوش ور زانکه برای خود نباشد دلکش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۹۹
اندر بر خویشم بفشاری همه خوش بر راه زنان مرگ گماری همه خوش چون مرگ دهی از پس آن برگ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۹۸
امروز حریف عشق بانگی زد فاش گر اوباشی جز بر اوباش مباش دی نیست شده است بین میندیش ز لاش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۹۷
از آتش تو فتاده جانم در جوش وز باده تو شده است جانم مدهوش از حسرت آنکه گیرمت در آغوش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۹۶
آنکس که نظر کند به چشم مستش از رشک دعای بد کنم پیوستش وانکس که به انگشت نماید رخ او…
بیشتر بخوانید »