مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۰۴۵
گر ناله کنم گوید یعقوب مباش ور صبر کنم گوید ایوب مباش اشکسته بخواهدم و چون سر بکشم بر سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۴۴
گر میکشدم غم تو هر دم مکش هل تا بکشندم همه عالم تو مکش آنرا که خود انداختهای پای مزن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۴۳
کاری کردم نگاه نکردم پس و پیش آنرا که چنان کند چنین آید پیش آندم که قضا مکر کند ای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۴۲
شب چیست برای ما زمان نالش وان را که نه عاشق است او را مالش وان عاشق ناقصی که نوکار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۴۱
سوگند بدان دل که شده است او پستش سوگند بدان جان که شده است او مستش سوگند بدان دم که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۴۰
سودای توام در جنون میزد دوش دریای دو چشم موج خون میزد دوش تا نیم شبی خیل خیالت برسید ورنی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۹
رفت آنکه نبود کس به خوبی یارش بیآنکه دلم سیر شد از دیدارش او رفت و نماند در دلم تیمارش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۸
دل یاد تو آرد برود هوش ز هوش می بیلب نوشین تو کی گردد نوش دیدار ترا چشم همی دارد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۷
دلدار مرا وعده دهد نشنومش بر مصحف اگر دست نهد نشنومش گوید والله که نشنوی نشنومت خواهد که به اینها…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۰۳۶
در مجلس سلطان بشکستم جامش تا جنگ شود بشنوم آن دشنامش والله که چنان فتادهام در دامش کز پختهٔ او…
بیشتر بخوانید »