مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۵
از دوستیت خون جگر را بخورم این مظلمه را تا به قیامت ببرم فردا که قیامت آشکار گردد تو خون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۴
انگورم و در زیر لگد میگردم هر سوی که عشق میکشد میگردم گفتیکه به گرد من چرا میگرد گرد تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۳
اندر طلب دوست همی بشتابم عمرم به کران رسید و من در خوابم گیرم که وصال دوست در خواهم یافت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۲
امشب همه شب نشسته اندر حزنم فردا بروم مناره را کارد زنم خشم آلودست اگرچه با ماست صنم در چاه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۱
امشب که همی رسد ز دلدار سلام بر دیده و دل خواب حرامست حرام ماند به سر زلف تو کز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۰
امشب که مه عشق تمامست تمام دلدار فرو کرده سر از گوشهٔ بام امشب شب یاد است و سجود است…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۴۹
امشب که غم عشق مدامست مدام جام و می لعل با قوامست قوام خون غم و اندیشه حلالست حلال خواب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۴۸
امشب که شراب جان مدامست مدام ساقی شه و باده با قوامست قوام اسباب طرب جمله تمامست تمام ای زندهدلان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۴۷
امشب که حریف مشتری و ماهم با مهرویان چون شکر همراهم سرمست شراب بزم شاهنشاهم امشب همه آنست که من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۴۶
امشب که حریف دلبر دلداریم یارب که چها در دل و در سر داریم یک لحظه گل از چمن همی…
بیشتر بخوانید »