مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۵
این گردش را ز جان خود دزدیدم پیش از قالب به جان چنین گردیدم گویند مرا صبر و سکون اولیتر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۴
ای نرگس پر خواب ربودی خوابم وی لالهٔ سیراب ببردی آبم ای سنبل پرتاب ز تو درتابم ای گوهر کمیاب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۳
ای عشق که هستی به یقین معشوقم تو خالق مطلقی و من مخلوقم بر کوری منکران که بدخواهانند بالا ببرم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۲
ای راحت و آرامگه پیوستم تا روی تو دیدم ز حوادث رستم در مجلس تو گر قدحی بشکستم صد ساغر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۱
ای دل ز جهانپان چرا داری بیم حق محسن و منعم و کریمست و رحیم تیر کرمش ز شصت احسان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۶۰
ای دل چو بهر خسی نشینی چکنم وز باغ مدام گل نچینی چکنم عالم همه از جمال او روشن شد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۹
ای دوست شکارم و شکاری دارم بیکارنم و بس شگرف کاری دارم گفتی سر سر بریدن من داری آری دارم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۸
ای جان و جهان، جان و جهان گم کردم ای ماه زمین و آسمان گم کردم می بر کف من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۷
ای بانگ رباب از تو تابی دارم من نیز درون دل ربابی دارم بر مگذر ساعتی بیا و بنشین مهمان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۵۶
ای از تو برون ز خانهها جای دلم وی تلخی رنجهات حلوای دلم ما را ز غمت شکایتی نیست ولیک…
بیشتر بخوانید »