مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۹۲۵
گر گفتن اسرار تو امکان بودی پست و بالا همه گلستان بودی گر غیرت نخوت نه در ایام بدی هر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۲۴
گر قدر کمال خویش بشناختمی دامان خود از خاک بپرداختمی خالی و سبک بر آسمان تاختمی سر بر فلک نهم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۲۳
گر عقل به کوی دوست رهبر نبدی روی عاشق چنین مزعفر نبدی گر آنکه صدف را غم گوهر نبدی بگشاده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۲۲
گر عاشق زار روی تو نیستمی چندان به در سرای تو نه ایستمی گفتی که مایست بردرم خیز برو ای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۲۱
گر عاشق روی قیصر روم شوی امید بود که حی قیوم شوی از هجر مگو به پیش سلطان وصال میترس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۲۰
گر صید خدا شوی ز غم رسته شوی ور در صفت خویش روی بسته شوی میدان که وجود تو حجاب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۱۹
گر سوزش سینه را به کس میداری وز مهر ضمیر پر هوس میداری باید که چو نالهٔ تو آرام دلست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۱۸
گر درد دلم به نقش پیدا بودی هر ذره ز غم سیاه سیما بودی ور راه به سوی گوهر ما…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۱۷
گر داد کنی درخور خود داد کنی بیچاره کسی را که تواش یاد کنی گفتی تو که بسیار بیادت کردم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۱۶
گر خوب نیم خوب پرستم باری ور باده نیم ز باده مستم باری گر نیستم از اهل مناجات رواست از…
بیشتر بخوانید »