مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۵
شاعر نیم و ز شاعری نان نخورم وز فضل نلافم و غم آن نخورم فضل و هنرم یکی قدح میباشد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۴
شادی کردم چو آن گهر شد جفتم چون موج ز باد بود خود آشفتم آشفته چو رعد سر دریا گفتم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۳
شادم که ز شادی جهان آزادم مستم که اگر مینخورم هم شادم از حالت هیچکس ندارم بایست این دبدبهٔ خفیه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۲
سر در خاک آستان تو نهم دل در خم زلف دلستان تو نهم جانم به لب آمده است لب پیش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۱
ساقی چو دهد بادهٔ حمرا چکنم چون بوسه طلب کند مهافزا چکنم امروز که حاضر است اقبال وصال گر گول…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۵۰
ساقی امروز در خمارت بودم تا شب به خدا در انتظارت بودم می در ده و از دام جهانم به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۹
زینگونه که من به نیستی خرسندم چندین چه دهید بهر هستی پندم روزیکه به تیغ نیستی بکشندم گریندهٔ من کیست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۸
زین پیش اگر دم از جنون میزدهام وانگه قدم از چرا و چون میزدهام عمری بزدم این در و چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۷
زنبور نیم که من بدودی بروم یا همچو پری به بوی عودی بروم یا سیل شکسته تا برودی بروم یا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۴۶
زاهد بودی ترانه گویت کردم خاموش بدی فسانه گویت کردم اندر عالم نه نام بودت نه نشان ننشاندمت و نشانه…
بیشتر بخوانید »