مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۵
ما بادهٔ ز خون دل خود مینوشیم در خم تن خویش چو می میجوشیم جان را بدهیم و نیم از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۴
ما از دو صفت ز کار بیکار شویم در دست دو خوی بد گرفتار شویم یک خوآنی که سخت از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۳
لیلم که نهاری نکند من چکنم بختم که سواری نکند من چکنم گفتم که به دولتی جهانرا بخورم اقبال چو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۲
لب بستم و صد نکته خموشت گفتم در گوش دل عشوه فروشت گفتم در سر دارم آنچه به گوشت گفتم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۱
لا الفجر بقینه و لا شرب مدام الفخر لمن یطعن فی یوم زحام من یبدل روحه به سیف و سهام…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۰
گه در طلب وصل مشوش باشیم گاه از تعب هجر در آتش باشیم چون از من و تو این من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۹
گوئیکه به تن دور و به دل با یارم زنهار مپندار که من دل دارم گر نقش خیال خود ببینی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۸
گنجینهٔ اسرار الهی مائیم بحر گهر نامتناهی مائیم بگرفته ز ماه تا به ماهی مائیم بنشسته به تخت پادشاهی مائیم
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۷
گفتم که مگر غمت بود درمانم کی دانستم که با غمت درمانم او از سر لطف گفت درمان تو چیست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹۶
گفتم که ز چشم خلق با دردسریم تا زحمت خود ز چشم خلقان ببریم او در تن چون خیال من…
بیشتر بخوانید »