مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۳۱۵
ما مذهب چشم شوخ مستش داریم کیش سر زلف بتپرستش داریم گویند جز این هر دو بود دین درست از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۱۴
ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم در عشق که او جان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۱۳
ما عاشق خود را به عدو بسپاریم هم منبل و هم خونی و هم عیاریم ما را تو به شحنه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۱۲
ما رخت وجود بر عدم بربندیم بر هستی نیست مزور خندیم بازی بازی طنابها بگسستیم تا خیمهٔ صبر از فلک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۱۱
ما را بس و ما را بس و ما بس کردیم ما پشت بروی یار ناکس کردیم مردار همه نثار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۱۰
ما خواجهٔ ده نهایم ما قلاشیم ما صدر سرانهایم ما اوباشیم نی نی چو قلم به دست آن نقاشیم خود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۹
ما خاک ترا به آب زمزم ندهیم شادی نستانیم و از این غم ندهیم این صورت ما نصیب آدمیانست از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۸
ما جان لطیفیم و نظر در نائیم در جای نمائیم ولی بیجائیم از چهره اگر نقاب را بگشائیم عقل و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۷
ما برزگران این کهن دشت نویم در کشتهٔ شادی همه غم میدرویم چون لالهٔ کم عمر در این دشت فنا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰۶
ما باده ز یار دلفروز آوردیم ما آتش عشق سینهسوز آوردیم تا دور ابد جهان نبیند در خواب آن شبها…
بیشتر بخوانید »