مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۳۶۵
همچون سر زلف تو پریشان توایم آنداری و آنداری و ما آن توایم هر جا باشیم حاضر خوان توایم مهمان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۶۴
هر گه که دل از خلق جدا میبینم احوال وجود با نوا میبینم وان لحظه که بیخود نفسی بنشینم عالم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۶۳
نی سخرهٔ آسمان پیروزه شوم نی شیفتهٔ شاهد ده روزه شوم در روزه چو روزی ده بیواسطهای پس حلقه بگوش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۶۲
نی دست که در مصاف خونریز کنم نی پای که در صبر قدم تیز کنم نی رحم ترا که با…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۶۱
نی از پی کسب سوی بازار شویم نی چون دهقان خوشهٔ گندم درویم نی از پی وقف بندهٔ وقف شویم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۶۰
ناساز از آنیم که سازی داریم بد خوی از آنیم که نازی داریم در صورت جغد شاهبازی داریم در عین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۹
میگوید دف که هان بزن بر رویم چندانکه زنی حدیث دیگر گویم من عاشقم و چو عاشقان خوشخویم ور رحم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۸
میپنداری که من به فرمان خودم یا یک نفس و نیم نفس آن خودم مانند قلم پیش قلمران خودم چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۷
میپنداری که از غمانت رستم یا بیتو صبور گشتم و بنشستم یارب مرسان به هیچ شادی دستم گر یک نفس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۵۶
مهتاب بلند گشت و ما پست شدیم معشوق به هوش آمد و ما مست شدیم ای جان جهان هرچه از…
بیشتر بخوانید »