مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۵
باغست و بهار و سر و عالی ای جان ما می نرویم از این حوالی ای جان بگشای نقاب و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۴
با دل گفتم عشق تو آغاز مکن بازم در صد محنت و غم باز مکن دل تیرهگیی کرد و بگفت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۳
با دل گفتم اگر بود جای سخن با دوست غمم بگو در اثنای سخن دل گفت به گاه وصل با…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۲
ای یک قدح از درد تو دریای جهان گم کرده جهان از تو سر و پای جهان خواهد که جهان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۱
ای یار بیا و بر دلم بر میزان وی زهره بیا و از رخم زر میزان آنان که میان ما…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۰
ای یار به انکار سوی ما نگران زیرا که نخوردهای از آن رطل گران از شادی من بهشت گردیده جهان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۲۹
این دیدهٔ من کز نگرد دور از من ای صحت صد دیدهٔ رنجور از من گر کژ نگرم پس به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۲۸
این بنده مراعات نداند کردن زیرا که به گل رفته فرو تا گردن این مستی ما چو مستی مستان نیست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۲۷
ای نالهٔ عشق تو رباب دل من ای ناله شده همه جواب دل من آن دولت معمور که میپرسیدی یا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۲۶
ای مونس روزگار چونی بی من ای همدم غمگسار چونی بی من من با رخ چون خزان خرابم بیتو تو…
بیشتر بخوانید »