مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۵
تا روی تو قبلهام شد ای جان جهان نز کعبه خبر دارم و نز قبلهٔ نشان با روی تو رو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۴
تا با خودی دوری ارچه هستی با من ای بس دوری که از تو باشد تا من در من نرسی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۳
پیموده شدم ز راه تو پیمودن فرسوده شدم ز عشق تو فرسودن نی روز بخوردن و نه شب بغنودن ای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۲
پالوده شوی در طلب پالودن فرسوده شوید در هوس فرسودن تا لذت پالودنتان شرح دهد ور نیست چگونه هست خواهد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۱
بسیار علاقهها بباید ای جان تا مسکن و خانهها شود آبادان ای بلغاری تو خانه کن در بلغار وی تازی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۰
بر گردن ما بهانهای خواهی بستن وز دام و دوال ما نخواهی رستن بالا نگران شدی که بیگانه شده است…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۹
بر گرد جهان این دل آوارهٔ من بسیار سفر کرد پی چارهٔ من وان آب حیات خوش و خوشخوارهٔ من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۸
بر خسته دلان راه ملامت میزن هردم زخمی فزون ز طاقت میزن آتش میزن به هر نفس در جانی واندر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۷
با هر دو جهان چو رنگ باید بودن بیزار ز لعل و سنگ باید بودن مردانه و مرد رنگ باید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۶
بیدل من و بیدل تو و بیدل تو و من سرمست همی شدیم روزی به چمن عمریست که من در…
بیشتر بخوانید »