مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۴۵۵
چون بنده نهای ندای شاهی میزن تیر نظر آنچنانکه خواهی میزن چون از خود و غیر خود مسلم گشتی بیخود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۵۴
چون آتش میشود عذارش به سخن خون میچکد از چشم خمارش به سخن چون میبرود صبر و قرارش به سخن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۵۳
چندین به تو بر مهر و وفا بستهٔ من ای خوی تو آزردن پیوستهٔ من من صبر کنم ولیک ننگت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۵۲
چون شاه جهان نیست کسی در دو جهان نی زیر و نه بالا و نه پیدا و نهان هر تیر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۵۱
جز جام جلالت اجل نوش مکن جز نغمهٔ عشق کبریا گوش مکن در کان عقیق فقر عشرت نقد است می…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۵۰
جز بادهٔ لعل لامکان یاد مکن آنرا بنگر از این و آن یاد مکن گر جان داری از این جهان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۹
جانهاست همه جانوران را جز جان نانهاست همه نان طلبان را جز نان هر چیز خوشی که در جهان فرض…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۸
جانم بر آن قوم که جانند ایشان چون گل بجز از لطف ندانند ایشان هرکس کسکی دارد و کس خالی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۷
تو شاه دل منی و شاهی میکن نوشت بادا ظلم سپاهی میکن بر کف داری شراب و جامی که مپرس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴۶
توبه کردم ز توبه کردن ای جان نتوان ز قضا کشید گردن ای جان سوگند بسر مینبرم لیک خوش است…
بیشتر بخوانید »