مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۵
شاخ گل تر بر سر عنبر میزن وز تیغ مسلمان سر کافر میزن چون نای توان بگوش من درمیدم چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۴
سرمست شدم در هوس سرمستان از دست شدم در ظفر آن دستان بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۳
سرمست توام نه از می و نز افیون مجنون شدهام ادب مجوی از مجنون از جوشش من جوش کن صد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۲
زان خسرو جان تو مهر شاهی بستان وانگاه ز ماه تا به ماهی بستان ای آنکه مراغه میکنی و از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۱
روزیکه گذر کنی به خر پشتهٔ من بنشین و بگو که ای به غم کشتهٔ من تا بانگ زنم ز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۰
رو درد گزین درد گزین درد گزین زیرا که دگر چاره نداریم جزین دلتنگ مشو که نیستت بخت قرین چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۷۹
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین نی حق نه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۷۸
رفتی و نرفت ای بت بگزیدهٔ من مهرت ز دل و خیالت از دیدهٔ من میگردم من که بلکه پیشم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۷۷
رفتم به طبیب و گفتم ای زینالدین این نبض مرا بگیر و قاروره ببین گفتا با دست با جنون گشته…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۷۶
دیدم رویت بتا تو روپوش مکن پنهانی ما تو بادهها نوش مکن هر چند دراز کرده بد گوی زبان ای…
بیشتر بخوانید »