مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۴۹۵
فرخ باشد جمال سلطان دیدن جان زنده شود ز روی جانان دیدن من سلسلهٔ عشق تو دیدم در خواب یارب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۹۴
عید آمد و عیدانه جمال سلطان عیدانه که دیده است چنین در دو جهان عید این بود و هزار عید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۹۳
عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان دینی که ز عهد تو بریدن نتوان علمی که به کنه تو رسیدن نتوان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۹۲
طبعی نه که با دوست در آمیزم من عقلی نه که از عشق بپرهیزم من دستی نه که با قضا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۹۱
طبع تو چو سنگست و دلت چون آهن وز آهن و سنگ جسته آتش سوی من سنگت چو در آتش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۹۰
صورت همه مقبول هیولا میدان تصویر گرش علت اولی میدان لاهوت به ناسوت فرو ناید لیک ناوست ز لاهوت هویدا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۹
شوری دارم که برنتابد گردون شوریکه به خواب درنبیند مجنون این کمینه ایست از سینهٔ دوست تا سینهٔ پاک دوست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۸
شمع ازلست عالم افروزی من زان شاهد اعظم است پیروزی من بیشاهد و شمع ازل چون باشم آری چکنم چو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۷
شد کودکی و رفت جوانی ز جوان روز پیری رسید بر پر ز جهان هر مهمانرا سه روز باشد پیمان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۸۶
شب رفت و نرفت ای بت سیمین برمن سودای مناجات غمت از سر من خواب شب من توئی و نور…
بیشتر بخوانید »