مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۵
من کی خندم تات نبینم خندان جان بندهٔ آن خندهٔ بیکام و دهان افسوس که خندهٔ ترا میبینند و آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۴
من عاشق عشق و عشق هم عاشق من تن عاشق جان آمد و جان عاشق تن گه من آرم دو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۳
من کاغذهای مصر و بغداد ای جان کردم پر ز آه و فریاد ای جان یکساعت عشق صد جهان بیش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۲
من بینم آنرا که نمیبینم من وز قند لبش نبات میچینم من هر چند چو سین میان یاسینم من یاسین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۱
من بیرخ تو باده ندانم خوردن بیدست تو من مهره ندانم بردن از دور مرا رقص همی فرمائی بیپردهٔ تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۰
من بندهٔ مستی که بود دست زنان دورم ز کسی که او بود مست زنان باری من خسته دل چنینم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۰۹
معشوق من از همه نهانست بدان بیرون ز کمان هر گمانست بدان در سینهٔ من چو مه عیانست بدان آمیخته…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۰۸
مجموع جهان عاشق یک پارهٔ من چارهگر و چارهساز بیچارهٔ من خورشید و فلک غلام سیارهٔ من نظارهگر دو کون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۰۷
ما مرد سنانیم نه از بهر سه نان ما دست زنانیم نه از دست زنان در صید بدانیم نه در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۰۶
ما کاهگلان عشق و پهلو به زمین کرده است زمین را کرمش مرکب و زین تا میبرد این خفتگکانرا در…
بیشتر بخوانید »